|
"لمس بودنت مبارک" زندگی باید جشنی یکسره و دائمی باشد، جشن نورها در سراسر سال، تنها آن گاه می توانی رشد کنی و شکوفا شوی. حامیم یادته گفتی که ای کاش همیشه تولدت بود. + یادگاری چهارشنبه 1385/06/22 12:29 توسط ღ مائده و حامی ღ |
"حامی عزیز تر از جانم" ۱۶ شهریور سالروز تولدت را به تو بهترینم تبریک میگم. سبزترین سلام به تو ،به تویی که تمام دنیای منی، سلامی که ازنور قلبم سرچشمه گرفته پذیرا باش، اگر سلام جان داشت آن رابر بال کبوتران می بستم تا برایت بیاورند، چطوری؟ خوبی سالار؟ امیدوارم روز خوبی برات باشه و بهت خوش بگذره، حامی جونم دلم برات کوچولو شده،جواب دلمو بده. از تیر ماه مشغول به طراحی وبلاگ هستم و منتظر شهریور و روز میلادت بودم که وبلاگ رو هدیه کنم به تو، به تو که تمام هستی منی. حامی نانازم امیدوارم از وبلاگت خوشت بیاد. خیلی خیلی خیلی دوست دارم، به اندازه ای که فکرشم نمی تونی بکنی. بیست و پنجمین بهار عشق زیبایم را در سایه سار محبت الهی جشن می گیرم و چشم به راه فرا رسیدن هزارمین و دو هزارمین بهار ، عاشقانه ترین روز ها را برایت آروزومندم، عمرت سرشاراز عشق و ایمان و سلامتی باد. + یادگاری پنجشنبه 1385/06/16 6:55 توسط ღ مائده و حامی ღ |
وچه شبی است امشب...
ستارگان، نجواگرتو را به اشارت می خوانند، وماه از شرم چهره در نقاب ابر کشیده وماه زمینی ام حسرت بارمی نگرد... آسمان آذین بندان، به جشن میلاد فرشته ای می رود از جنس اهورا... ومن اینجا آن فرشته را در آغوشم دارم... وماه می خوانمش... آری... ماه زمینی من، آن فرشته ی نجات بخشم، ۲۵ سال پیش در چنین روزی چشم به جهان گشود، ومرا امروز مسحور خویش کرد. + یادگاری چهارشنبه 1385/06/15 17:55 توسط ღ مائده و حامی ღ |
۲۵ کبوتر سفید را در آسمان عاشقان رها می کنم تا همگی در ۱۶ شهریور به تو تبریک بگویند زاد روز سبزت را. + یادگاری سه شنبه 1385/06/14 23:33 توسط ღ مائده و حامی ღ |
حامی جونم فصل خجسته میلادت جشن تمام اخترهاست . می دونی که چه قدر خوشحالم که به دنیا اومدی،که تو رو دارم، دلم می خواست امسال برای تولدت بهترین بهترین ها رو بهت هدیه بدم، اون چیزی که کمتر کسی داره؟!ولی نمی دونستم چی؟! می خواستم یه چیز باشه که حالا حالاها تموم نشه. دلم می خواست یه مشت زندگی برات بفرستم، یا برم تودل آسمون و یه سبد بزرگ ستاره برات بخرم، دلم می خواست به خورشید التماس کنم روز تولدت دائم بتابه، این بار داغ تر از همیشه، گرم تر از تابستون. دلم می خواست ماه رو راضی کنم اگه می شه حتی یک بار اون هم به خاطر تو،به خاطر من، خورشید رو مجبور نکنه که بره تا بتونم روز تولدت رو طولانی تر از همیشه جشن بگیرم. ولی بیشتر از همه ی این آرزوهای قشنگ دلم می خواست: روز تولدت کنارت بودم ،کنارم بودی، اون وقت تمام دنیا مال من می شد. دیگه نه به خورشید التماس می کردم و نه منت ماه رو می کشیدم، اون وقت از صمیم قلب و از ته ته ته دلم داد می زدم و می گفتم: که چه قدر خوشحالم از این که به دنیا اومدی، از این که هستی تا من تنها نباشم، تا من کامل باشم، تا من زنده باشم. دوستان و عزیزانی که به وبلاگ سر می زنید ، دوست دارم نظر هایی که می دهید تبریک تولد حامی جونم باشه. "ممنونم از لطفتون" + یادگاری چهارشنبه 1385/06/01 7:31 توسط ღ مائده و حامی ღ |
|