|
قطره دلش دريا مي خواست ، خيلي وقت بود که به خدا گفته بود. از قطره تا دريا راهي است طولاني ، راهي از رنج و عشق و صبوري،
قطره عبور کرد و گذشت ،
قطره پشت سر گذاشت،
قطره روان شد و راه افتاد ،
قطره از دست داد و به آسمان رفت ،
وهربار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت . امروز روز توست ،
روز دريا شدن ،
خدا قطره را به دريا رساند ،
قطره طعم دريا را چشيد ،
طعم دريا شدن را . اما ...
از دريا بزرگتر،
آري از دريا بزرگتر هم هست ؟ پس من آن را مي خواهم بزرگترين را بي نهايت را و در قلب آدم گذاشت و گفت : اينجا بي نهايت است
دنبال کلمه اي مي گشت تا عشق را در آن بريزد . اما هيچ کلمه اي توان سنگيني عشق را نداشت ،
آدم همه عشقش را توي يک قطره ريخت ،
قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتي که قطره از چشم عاشق چکيد ،
خدا گفت : حالا تو بي نهايتي
چون که عکس من در اشک عاشق است . + یادگاری سه شنبه 1385/08/02 10:51 توسط ღ مائده و حامی ღ |
|