|
خداي من ،
يک سال گذشت هرچه کردم ، ديدي و هر چه بخشيدي و عفو کردي نديدم خداي من ، هراسان شدم پناهم دادي ، بيمار شدم شفايم دادي . آرامش و امنيت که رسيد ، طبيب و پناه را از يادم بردم . خداي من ، يک سال گذشت و چهار فصل و دوازدماه و سيصدوشصت و پنج روز. چگونه است که رهايم نميکني؟ چگونه است که هرگز، هرگز از تو نااميد نميگردم؟ خداي من آواي ملکوتي يا مقلب القلوب و الابصار مي آيد . تو مرا ميخواني که بخوانمت ؟ اين منم با حسرت سال هاي رفته يا مدبر الليل و النهار . اين منم با هزاران اميد به سال هاي پيش رو يا محول . + یادگاری شنبه 1385/12/26 19:1 توسط ღ مائده و حامی ღ |
باز هم دلتنگي باز هم گريه هاي شبانه ام سخت بي قرارو بي تابم
صبر مي كنم و عاشق مي مانم كه خوشبختي از آن
+ یادگاری چهارشنبه 1385/12/23 20:48 توسط ღ مائده و حامی ღ |
تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق
+ یادگاری دوشنبه 1385/12/21 16:35 توسط ღ مائده و حامی ღ |
عصـر مـا عصـر فریبـه عـصـر اسمهای غریـبه + یادگاری یکشنبه 1385/12/20 16:7 توسط ღ مائده و حامی ღ |
امام حسین قربونت بشم الهی........ یا حسین......... + یادگاری جمعه 1385/12/18 11:7 توسط ღ مائده و حامی ღ |
+ یادگاری یکشنبه 1385/12/13 22:5 توسط ღ مائده و حامی ღ |
حــــامـــی خـوب ومهربونم می خوام دستاتو بگیرم حــــــرفای نگفته ام رو از تو دلــــم بیرون بریزم بگم عــــــــشقت تا قیامت توی قلـــــبم خونه کرده بـرق اون چــــشای نـــــــازت دلمو دیووونه کرده بگم نقـش دوتا چـــــــشمات حک شده تو آســـمونم دلـــــــبر نـاز و قشنـــــــگم سر تو بزار رو شــونم یاد تو با منه هر جا چه تو بــیداری چه تو خـــواب این دل دیوونه ی من می زنه واســـت چه بی تــاب وقتی می شنوم صـــداتو دل توی ســــــینه می لرزه یه کــلام عاشـــــــقونه ات به همه دـــــــنیا می ارزه می گذرن به سرعت باد لحظه ها وقتی که هــــــستی نمی دونی چه شیرینه وقتی رو به روم نشــــستی شـــــب من ســحر نمـیشه اگه نشنـــــــوم صداتـــــــــو اگه یه روزم نـــــــــبینم رنگ زیبـــــــای نگـــــــــــاتو. + یادگاری چهارشنبه 1385/12/09 2:13 توسط ღ مائده و حامی ღ |
صدها فرهنگ را ورق زدم هزاران لغت را نقل کردم .گفتم شاید بین کلمات همچون
جواهرات گوهری تابناک پیدا کنم.گفتم شاید بین کلمات کلماتی چون شراب کهنه و نادر یابم .دنبال کلماتی می گشتم که برایت تازگی داشته باشد . صدها کتاب صدها ورق اما افسوس آنها را نیافتم ولی یکباره برقی خرمن وجودم را آتش زد وآن کلمات را در قلب خویش یافتم: + یادگاری شنبه 1385/12/05 19:28 توسط ღ مائده و حامی ღ |
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو حامی جان به در خواست خودت رنگشو تغییر دادم خوب شد گلم؟ + یادگاری سه شنبه 1385/12/01 20:53 توسط ღ مائده و حامی ღ |
|