|
نمي پرسم چرا ؟ چرا امروز به دنيا آمدم چرا فردا برايم يهتر از امروز و هر روزي دگر هست. چرا وقتي که احساس نمي کردم وجودت را و در فکر دگر بودم وغرق در منجلاب نا خدايت غافل از غرق شدن بودم تو همراه دلم بودي و از عالم قديس برايم 100 هزار پيغام دعوت ميفرستادي ولي حالا که محتاج تو هستم ومي خواهم دلم را صيقل مهرت دهم خار بر سر راهم مي کاري نمي پرسم چرا؟ چون تو بهتر ميداني. پس سکوت ميکنم و نگاه مي کنم ائينه دلم را. که شايد هر چه ميبينم از زاويه نگاه ائينه قلب خودم ميبينم. پس مي خواهم غبار از روي اين ائينه بردارم تا به وضوح ببينم نگاه مهربانت را تا ببينم اينده روشني از خود را. کوهي از غم بر دلم دارم اما نمي پرسم چرا که تو بهتر مي داني. سکوت مي کنم چون تو حرفهايم را مي خواني. خدايا مي دانم که اگر دورم و فاصله از اينجا تا اسمانهاس براي اينست که قلبم شفاف نيست تا درک کنم که تو بهتر ميداني . پس سکوت مي کنم و با اشکهاي چشماني که فروغش را از دست داده اند غبار گناه از دلم ميشويم تا لايق ديدن دوباره تو و سعادت از دست رفته ام باشم. روز تولدم را به اميد تو مي خواهم ببينم و از تو مي خواهم که مرا شاد کني در ذهنم مي بينم که بهترين هديه را براي روز تولدم کنار گذاشته اي ميدانم که مي خواهي شادم کني پس بگذارچشمهايم را ببندم تا اشتياق ديدن هديه تو برايم بيشتر شود مي ترسم چشمهايم را باز کنم و هيچ چيزنبينم جز اينکه همه چي مثل گذشته سرد و بي روح و غبار گرفته باشد ميترسم فراموش کني امروز چه روزيست. اما خدايا مي دانم که فراموشم نخواهي کرد اينرا بارها در کلامت در نگاهت در وجودت که نا مرئي اما قابل احساس هست ديده و احساس کرده ام شايد امروز از تقويم دل بنده اي پاک شده باشم اما محالست که تو مرا فراموش کني . خدايا چشم انتظار تو هستم چشم انتظارم نگذار. امروز روز تولد مه و می خوام بدونم چند تا دوست واقعی دارم میشه به جای هدیه تولد واسم یه آرزو کنید؟ منتظر آرزوهای قشنگتون هستم. ممنون از لطفتون پیوسته جاری و سبز باشید. + یادگاری سه شنبه 1386/03/22 7:1 توسط ღ مائده و حامی ღ |
|