|
دوستان معمولا در رنگ هاي مختلف عرضه ميشن!!! ************ ********* ********* ********* ***** دوستي که رنگش سبز هست... اوني که همه چيز رو از دريچه مثبت نگاه ميکنه و خوبي هاتو مي بينه..و هميشه بهت اميد ميده ************ ********* ********* ********* ********* *... دوستي که رنگش آبي هست ..رنگ دريا و آسمون ..اوني هست که واسمون صلح و آرامش مي ياره ************ ********* ********* ********* ********* **... دوستي که رنگش زرد هست ...رنگ خورشيد ..اوني هست که باعث شادي ما ميشه...و وقتي که ما ناراحتيم .مارو مي خندونه ************ ********* ********* ********* ********* ********* ****... دوستي که رنگش قرمز هست .اونيه که قوانين و مقررات زندگي رو به ياد ما مياره وبا جملات گرم و پر از محبت اين اميد رو ميده که واسه عوض شدن فرصت هست ************ ********* ********* ********* ********* ******. .... حالا!!!دوستي که رنگش نارنجي هست..رو ح ما را سرشار از انرژي مثبت ميکنه..با چي؟؟ با ويتامين عشق و محبت که باعث بالندگي ما ميشه ************ ********* ********* ********* ********* ********* **** دوستي که رنگش خاکستري هست؟؟؟؟اگه گفتين؟؟ هموني هست که به ما معني سکوت رو ياد ميده..با عکس العملها و تفکرو درون نگري باعث ميشنه که خود و بقيه رو بهتر بشناسيم. دوستي که رنگش بنفش هست ..رنگ آدماي خاص و شريف, درستکار.. کمک ميکنه تا حقايق رو به درستي و از صميم قلب درک کنيم ************ ********* ********* ********* ********* ********* ********* *... دوستي که رنگش قهوه اي هست...ميتونه کمک کنه به ما که يه کمي واقع بين باشيم و خيلي تو رويا و آسمون سير نکنيم و فکراي غلط رو به دور بياندازيم..و به وقايع روزمره و ساده زندگي با ديد منطقي نيگاه کنيم. ************ ********* ********* ********* ********* ********* ********* *** دوستي که رنگش سفيده...کسي هست که کمک ميکنه واقعيت هاي پشت پرده و حکمت هارو از لابلاي تجربيات و اتفاقاتي که واسمون مي افته بهتر درک کنيم.. ************ ********* ********* ********* ********* ********* ********* ما اگه همه دوستامون رو تو يه مهموني دور هم جمع کنيم ..ديگه تمام رنگاي قوس و قزح رو داريم و ..در واقع يه رنگين کمون از عشق درست کرده ايم.... ************ ********* ********* ********* دوستان گلم بهم بگید من چه رنگی هستم و خودتون هم چه رنگی هستید ؟ + یادگاری شنبه 1386/04/30 6:47 توسط ღ مائده و حامی ღ |
+ یادگاری پنجشنبه 1386/04/28 19:15 توسط ღ مائده و حامی ღ |
چه بي تابم چه بي خو ابم + یادگاری چهارشنبه 1386/04/27 7:1 توسط ღ مائده و حامی ღ |
این بار می خوام از زندگی بنویسم برای تو که دلیل زنده بودنی تو که برای من معنای زندگی هستی زندگی یعنی دوستی-محبت-عشق و ۱ قلب پاک که برای تو می تپه. زندگی یعنی هر شب خوابیدن به فکر تو و بیدار شدن به امید شنیدن صدات. زندگی یعنی هر اتفاقی که بیفته منو از دوست داشتن تو منصرف نکنه. یعنی اگه قرار باشه ۷ تا کوه و ۷ تا آسمون و ۷ تا دریا رو پشت سر بذارم تا بهت برسم-بدون هیچ شکی راه بیفتم و به سمتت بیام. درسته آسمون زندگی بعضی وقت ها ابری میشه و ابر های سیاه غم روی دلم سایه می اندازن ولی ابر ها همیشه نمی تونن یه جا بمونن. ابرها هر چه قدر هم که بزرگ و تیره باشن بلاخره میرن. پس زندگی میکنم به خاطر تو-با فکر تو-به امید تو و با عشق تو. از هیچ کس و هیچ چیز نمی ترسم چون تو رو دارم. زندگی بی تو برام مرگه. خیلی دوستت دارم .
+ یادگاری یکشنبه 1386/04/24 6:59 توسط ღ مائده و حامی ღ |
سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني. معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم. همانند امواج كه به شنزارها راه مي جويند دقايق عمر ما نيز به سوي فرجام خويش مي شتابند دقيقه ها به يكديگر جاي مي سپارند ودر كشاكشي پياپي از هم پيشي مي جويند ولادت كه روزگاري از گوهر نور بود، به سوي بلوغ مي خزد وآنگاه كه تاج بر سرش نهادند، خسوف هاي كژخيم شكوهش را به ستيز بر مي خيزند . زمان كه بخشنده بود، موهبت هاي خويش را تباه مي سازد آري زمان قرّه جواني را مي پژمرد، بر ابروان زيبا شيارهاي موازي در مي افكند و گوهرهاي نادر طبيعت را در كام مي كشد . از گزند داس دروگر وقت هيچ روينده را زنهار نيست مگر ترانه ي من كه در روزگار نامده بر جاي مي ماند تا به ناخواست، دست جفا پيشه ي دهر، ارج تو را بسرايد. ويليام شكسپير. + یادگاری سه شنبه 1386/04/19 19:6 توسط ღ مائده و حامی ღ |
گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟ که در تمام لحظات بودنت برمن تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟ گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود . ؟ نمي رسي ، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد . صدايم کني ، چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي . نراندي ؟ بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو بازگفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من مي دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمي کني وگر نه همان بار اول شفايت مي دادم .
گـــــــــريـــه نــــكن عـــــــزيــــــــزم
+ یادگاری چهارشنبه 1386/04/13 6:45 توسط ღ مائده و حامی ღ |
حامی من! نمی خواهم به تو سلام کنم چون سلام به کسی می دهند که گاهی پیششان هست و گاهی نیست اما تو که همیشه در پیش من که نه، در اعماق من قدم می زنی، چگونه سلامت کنم؟ مثل اینکه آدم بخواهد به خودش سلام برساند. می دانی گاهی می بینم که تو حجم زیادی از مرا پر کرده ای. دروغ نیست که گاهی احساس می کنم تو همه مرا به خودت اختصاص داده ای. این روزها می بینم که ذوق من با تو تنظیم می شود. مثلا وقتی لباس کرم رنگ می پوشی ناگهان احساس می کنم رنگ عشق من کرم است. یعنی از اول کرم بوده اما من تازه متوجهش شده ام. بعد که لباس آبی می پوشی یا سبز یا صورتی می بینم به همان نسبت نظر من روز به روز درباره رنگها عوض می شود. بعد می بینم حتی نظرم درباره زیبایی با تو تنظیم می شود. یعنی تو شده ای چشم زیبا، لب زیبا، روی زیبا و هر چی که زیبایی هست و اسم ندارد. حامی من! ملکه اعماق من! می خواستم یک چیز دیگر بگویم از اینجاها سر درآوردم. می خواستم درباره عشق همه جانبه صحبت کنم اما حالا حرفها به اینجا کشید. آن را می گذارم برای پست بعدی و الان جانم بوی پیراهن یوسف یافته و حاضر نیستم این حال خوش را رها کنم و به چیز دیگری بپردازم. تو حامیم ! برای من چیزی شده ای شبیه امر مقدس. این تعبیر امر مقدس می دانی چقدر مفهوم دارد! تو که می دیدی من برای بار کلمات چقدر ارزش قائل هستم. یادت هست یکبار با هم نشسته بودیم و برای تک تک کلماتی که انتخاب کرده بودم دلیل می آوردم و تو را هم می گفتم از بار کلمات غافل نشو. می گفتی آری و لبخند می زدی و آن لبخند می دانی که دنیای بی انتهای من بود و من می بوسیدمت. آن بوسه چنان از اعماق قلبم بود که خودت هم می فهمیدی و یادم هست که می گفتی این حس تو خیلی ناب است و من عمق سخنت را درک می کردم. حامی جان - من عاشق آن لحظات ناب و آن حس ناب هستم اما فقط باید درباره اش صحبت کنم. بگذار شبی تو را در آغوش شوم از ساغر لبهایت می نوش شوم چون شرم میان من و تو باطل شد آنقدر ببوسمت که مدهوش شوم. تولد وبلاگمون مبارک. یک سال پیش در چنین روزی۹/۴/۸۵ به عشق حامی جونم این وبلاگو ساختم- وای چه شور و حالی بود. حامی جان یادته پارسال وبلاگو برات ساخته بودم و تا ۱۶ شهریور روز تولدت نمی دونستی وروز تولدت بهت هدیه کردم و غافلگیرت کردم . امیدوارم سالیان سال برای تو و به عشق تو بنویسم و خوشحالت کنم. الهی آمین. + یادگاری شنبه 1386/04/09 6:58 توسط ღ مائده و حامی ღ |
+ یادگاری دوشنبه 1386/04/04 6:59 توسط ღ مائده و حامی ღ |
|