|
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم! قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!! به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که ..... بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند.
+ یادگاری پنجشنبه 1386/05/25 18:43 توسط ღ مائده و حامی ღ |
حامیم دوست دارم روانیتم دیووووووووووونتم قاطی کردم دلم می خواد داد بزنم و همه بفهمند دلم تنگه من حامیمو می خوام. + یادگاری دوشنبه 1386/05/15 20:3 توسط ღ مائده و حامی ღ |
میدانی که خیلی دوستت دارم ، میدانم که نمیدانی
بیش از عشق بر تو عاشقم....
که نمیدانی بعد از تو دیگر زندگی وجود ندارد....
میدانی که بدون تو عاشقی برایم عذاب است ،
عاشق شدن....
پر از درد و عذاب می شود ، میدانم که نمیدانی بدون
تو دیگر لحظه ای باقی نیست برای ادامه زندگی... میدانی که همه فکر و زندگی من تو شده ای و تمام
لحظه ها نام تو را در قلبم زمزمه میکنم ، میدانم که
نمیدانی از زندگی برایم عزیزتری ، زندگی در مقابل
تو برایم کم است تو دنیای من شده ای عزیزم... + یادگاری چهارشنبه 1386/05/10 6:19 توسط ღ مائده و حامی ღ |
من مي ايم وتو را خواهم يافت
تو را از ميان شكوفه ها مي شناسم مي شناسمت با ان قامت زيبا وخنجر ابروهايت كه چنگ بر دلم نهاد درياي چشمانت را پر از ماهي مي كنم و به غنچه لبهايت گل انار مي زنم و با نگاهت جان مي گيرم من با تو جان خواهم گرفت. + یادگاری چهارشنبه 1386/05/03 18:6 توسط ღ مائده و حامی ღ |
|