تبليغاتX
*•. حـــــــامــــــی .•*

*•. حـــــــامــــــی .•*

 

http://i20.tinypic.com/19s1zt.jpg

 

 

میخواهم امشب را با قلم احساسم بنویسم...

 

 

http://i21.tinypic.com/10ehitj.jpg

 

 

امشب بهترین شب از پاییز است..

 

 

http://i21.tinypic.com/25syjx3.jpg

 

 

به راستی امشب را چگونه بنویسم؟

 

 

http://i20.tinypic.com/1ggpid.jpg

 

 

 

دیروزها زرد...سرد...خشک...و بی صدا بود پاییز

 

 

http://i20.tinypic.com/23jsw3n.jpg

 

 

طعم گس زندگی را در بی تفاوتی احساسم در پاییز زرد و برگ ریز مزه مزه میکردم

 

 

 

http://i22.tinypic.com/vsdnog.jpg 

 

 

و تنهاترین قلبها از آن من بود

 

 

 http://i20.tinypic.com/2vju2xc.jpg

 

 

همیشه انگار انتظار هم را میکشیدیم

 

 

http://i20.tinypic.com/34phva0.jpg

 

 

و نمی یافتیم آن گم شده در پس آسمان مه آلود را 

 

 

http://i22.tinypic.com/6jem9i.jpg

 

 

چرا امروز پاییزم به رنگ جعبه کوچک مدادرنگی سال اول دبستان است؟

 

 

http://i21.tinypic.com/29pw01i.jpg

 

 

 

پر از شور خنده های شادمان کودکانه...

 

 

http://i21.tinypic.com/28vrus8.jpg

 

 

پر از بودن

شدن

و....

 

 

http://i20.tinypic.com/rs62dc.gif

 

 

پاییزم سرشار از عطر حضور توست

 

 

 

http://i24.tinypic.com/vpiw5d.jpg

 

 

خط به خط غزلم لبریز از بوی قرار پرواز با توست

 

 

 

http://i20.tinypic.com/142fvoz.jpg

 

 

رنگ آغاز...

 

 

http://i23.tinypic.com/iopzzp.jpg

 

 

 

اوج...

 

 

http://i22.tinypic.com/or8e20.jpg

 

 

 

به رنگ گرم و جادویی عشق!

 

 

http://i24.tinypic.com/2m4dpv8.jpg

 

 

به رنگ همرنگی نفسهایمان..

 

 

http://i24.tinypic.com/25yjd.jpg

 

 

 

امشب میخواهم فریاد زنم و به همگان بیاموزم که حاصلجمع یک با یک همیشه دو نمیشود...

من میگویم:۱+۱=۱

 

 

http://i23.tinypic.com/2e0leg5.jpg 

 

 

آه...معنای یکی شدنم...

 

 

http://i24.tinypic.com/fdcccw.jpg

 

 

میخواهم بگویم پاییز همیشه زرد نیست!

 

 

 

http://i20.tinypic.com/rroai1.jpg

 

 

 

همیشه معنایش فراق و جدایی نیست....

 

 

http://i23.tinypic.com/wbbcxk.jpg

 

 

 

پاییز عین وصل است!!

 

 

http://i20.tinypic.com/nce1k6.jpg

 

 

 

 عین آمدن!!

 

 

http://i24.tinypic.com/abrtk8.jpg 

 

 

عین متولد شدن در بهار....

 

 

http://i21.tinypic.com/2yvqe7n.jpg

 

 

 

میخواهم زندگی را زلال بنویسم...

 

 

 http://i21.tinypic.com/nwdefp.jpg

 

 

میخواهم عشق را شبیه چشمان بی قرار آهو بنویسم...

 

 

http://i24.tinypic.com/2rzdiyf.jpg

 

 

شبیه تپش قلب پرندگانٍ در دست  اسیر....

 

 

http://i20.tinypic.com/23w67us.jpg

 

 

به رنگ واژگان خیس شبهایمان

 

 

http://i22.tinypic.com/jtx6i1.jpg

 

 

گفتی:تا تو هستی و طنین صدایت در گیتارم هست دلم تنها نیست!

 

 

http://i22.tinypic.com/2h5v61c.jpg

 

 

گفتم:تا تو هستی و نقشت در بازی رنگهای تابلوی ناتمامم دلم تنها نیست!

 

 

http://i21.tinypic.com/9idxye.jpg

 

 

لبخند

سکوت

و

 

راز سر به مهر قلبمان را کسی نشنید...

 

 

 http://i24.tinypic.com/v4rr5z.jpg

 

 

 من و تو "ما "شدیم!

 

 

 

http://i24.tinypic.com/123v5nt.gif

 

 

 

ما یعنی سبز...

یعنی آبی آرام...

یعنی نور خالص......

 

 

http://i21.tinypic.com/2s7vrf6.jpg 

 

 

یعنی پر پر زدن پرندگان روی شاخه های خشک پاییزی

 

 

http://i22.tinypic.com/sv2dld.jpg

 

 

یعنی قلب سرخی که به تو بخشیدم

و قلب سرخی که به من بخشیدی

 

 

http://i20.tinypic.com/20pzfhh.jpg

 

بهترین شب پاییزمان 

تازه تر از نسیم...زلال تر از باران...آرام تر از غزل...

 

 

http://i22.tinypic.com/2j5bcs3.jpg

 

 ****************

ان شاالله وصال نزدیک است

دعا کنید

خدایا شکرت

 

 

+ یادگاری پنجشنبه 1386/09/29 22:4 توسط ღ مائده و حامی ღ |


 

ميدوني چيه: ابر وقتي مي باره که دلش حسابي گرفته باشه, بغض تمام وجودشو فرا گرفته باشه , اونوقته که احساس سنگيني مي کنه و ديگه نميتونه خودشو بالا نگه داره و خواسته يا ناخواسته مياد پايين, اونقدر پايين که ما بتونيم صداشو بشنويم و بعد سفره دلشو واسه ما باز ميکنه, اونقدر مي باره که حسابي خودشو از دلتنگي ها و ناراحتياش خالي کنه وقتي که حسابي خودشو سبک کرد ميره بالا , اينقدر بالا که حتي ديگه ديده هم نميشه, آره ميره اون بالاي بالا, ميره ميره تا خودشو برسونه به خدا, اونجاست که تمام قطره هاي وجودش سرشار از نور حق ميشه و ديگه به ياد بارش نميافته آخه نميخواد قطره هاشو که لبريز از نور شدنو از دست بده,اما وقتي ابرا نمي بارن معلومه که همشون خودشونو رسوندن اون بالا, و حسابي مواظبن که نکنه يه وقت از خدا دور بيايفتن,پس اگه ما هم ديگه نمي باريم شايد واسه اينه که تونستيم حتي يه کوچولو خودمونو به اون بالا بالاها نزديک کنيم, اينکه بعضي موقع ها آسمون دلمون ابري ميشه و دوست داريم همراه با ابرا بباريم واسه اينه که همراه با زمزمه فراقي که ابرا سر مي دن يادمون ميافته که هنوز خيلي از خدادوریم.

حامی جونم  اگه به خدا نزدیک بشیم همه چی درست میشه..........

توکل برخدا............

+ یادگاری شنبه 1386/09/24 21:51 توسط ღ مائده و حامی ღ |


 

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است.
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار  در  بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!!در یک قسمت تاریک بدون حرکت.
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
تو این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد .!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی می
 توانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم.

+ یادگاری پنجشنبه 1386/09/22 11:46 توسط ღ مائده و حامی ღ |


 

چشم هايت شعري ناسروده بود
شنيدم و از بر كردم.
دست هايت قصه اي نانوشته بود
خواندم و باور كردم.
قلبت آوازي نخوانده بود
نشستم و ترانه سر كردم.


I sat down and sang it
I heard and memorized it.
Your hands were an unwritten fiction
I read and believed it.
Your heart was a sing, unsung
Your eyes were an unwritten poem

+ یادگاری سه شنبه 1386/09/20 12:45 توسط ღ مائده و حامی ღ |


 

آری ، یکی را دوست میدارم ، آن را احساس کردم در قلبم
او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من است
او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است


یکی را دوست میدارم
 ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است
قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساسات پاک قلبم میباشم
یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با
خود به دشت دوستی ها برد.........
او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای

دوستی و محبت و عشق آشنا کرد.

یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در گوشم
زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد


یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من
آموخت
اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم
او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم
می باشد
آسمانی که زمانی ابری می شود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می شود
آری ، تو برایم مانند همان آسمانی..........


یکی را دوست میدارم ،
او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است
پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ، بمان و تسلیم احساسات پاک من باش
می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانم
می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاری است
ای خورشید آسمان روزهای من ، ای مهتاب روشن بخش شبهای من ، ای ستاره
درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من و در پایان ای همدم زندگی من
،با من باش چون که تو را دوست میدارم ، آری ، تو را دوست میدارم
حامی من فقط تو را.....................


 

 

+ یادگاری دوشنبه 1386/09/19 8:44 توسط ღ مائده و حامی ღ |


 

وقتی یکی را دوست می داری حاضری براش جونتو فدا کنی!!!

حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی!!!

به خاطرش داد بزنی !!!

به خاطرش دروغ بگی!!!

خیلی چیزها رو مثل غرورت می شکنی تا دلش نشکنه!!!

حاضری رو همه چی حتی رو دفتر زندگیت که حالا پاره پاره شده خط بکشی!!!

اگه گفتی به این چی می گن؟؟؟

خب معلومه........!!!

اگه ندونی که ................!!!

 

+ یادگاری جمعه 1386/09/16 10:43 توسط ღ مائده و حامی ღ |


 

باز از تو می گویم و زندگی ام را می نویسم.........

باز تو را می نگرم و خود را می بینم.
باز تو را نفس می کشم و بودن را حس می کنم.

تو بزرگی... بزرگ... مثل دریا... مثل آسمان... مثل بیکرانه ها!
نه!
تو هیچ یک از اینها نیستی!
تو تکه ای از خدایی...
توتو زمینی نیستی...
موهبتی از بهشتی، که خدا برایم فرستاد،
تا مرا هم بالا بکشی...
میایم...
پا به پا و دست در دست و شانه به شانه ات.
همراهت می شوم و همراهیت را منّتی می دانم که بر سرم نهادی...
"تو بزرگی
مثل اون لحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه"
 
تو هوایی برای نفس...


 

+ یادگاری دوشنبه 1386/09/12 10:42 توسط ღ مائده و حامی ღ |


دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

 
      من با تو زنده ام همسفر من ... می پرستمت
عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که ستاره ها و ماه آسمون را دوست دارن و به بودنش نيازمندند ؛به بودنت نيازمندم .
 
عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که لرزش انگشتانم به من قدرت نوشتن و لبانم قدرت بيان اين حس را نمی دهند .
 
عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که سوختن چوب در آتش دردناک است ؛ دوری از تو برايم سخت زجرآور است .
 
عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که می خواهم آنقدر بگريم و فرياد بزنم تا ثانيه های ساعت دلشون برام  بسوزه و با سرعت بيشتری روی صفحه روزگار حرکت کنند ؛ تا روز ديدار من و تو زودتر از راه برسه تا آغوش گرمت را حس کنم ؛ آغوشی که مدتهاست برايم باز مونده و انتظارم را می کشد .
 
عشق من دوستت دارم ؛ به همون اندازه ای که آب از خشک شدن می ترسه ؛ من از اينکه روزی از  دلگير بشی و ترکم کنی می ترسم .
 
عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که با نفسهات به درونم رخنه کردی و تمام سلولهای بدنم با عطر قدمهات جون تازه گرفته اند .
 
 
      من با تو زنده ام همسفر من ... می پرستمت
عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که حاضرم با تو تا اوج قله های بلند و سخت زندگی بدون توقف برم خستگی راه را تا وقتی با منی حس نخواهم کرد .
عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که ستاره ها و ماه آسمون را دوست دارن و به بودنش نيازمندند ؛به بودنت نيازمندم .
 
عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که لرزش انگشتانم به من قدرت نوشتن و لبانم قدرت بيان اين حس را نمی دهند .
 
عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که سوختن چوب در آتش دردناک است ؛ دوری از تو برايم سخت زجرآور است .
 
عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که می خواهم آنقدر بگريم و فرياد بزنم تا ثانيه های ساعت دلشون برام  بسوزه و با سرعت بيشتری روی صفحه روزگار حرکت کنند ؛ تا روز ديدار من و تو زودتر از راه برسه تا آغوش گرمت را حس کنم ؛ آغوشی که مدتهاست برايم باز مونده و انتظارم را می کشد .
 
عشق من دوستت دارم ؛ به همون اندازه ای که آب از خشک شدن می ترسه ؛ من از اينکه روزی از  دلگير بشی و ترکم کنی می ترسم .
 
عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که با نفسهات به درونم رخنه کردی و تمام سلولهای بدنم با عطر قدمهات جون تازه گرفته اند .
 
 
عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که حاضرم با تو تا اوج قله های بلند و سخت زندگی بدون توقف برم خستگی راه را تا وقتی با منی حس نخواهم کرد .


شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم .


 

+ یادگاری شنبه 1386/09/10 17:42 توسط ღ مائده و حامی ღ |


نفس که می کشم ، با من نفس می کشد .قدم که برمی دارم، قدم برمی دارد.اما وقتی که می خوابم ، بیدار می ماند تا خوابهایم را تماشا کند.او مسئول آن است که خوابهایم را تعبیر کند.او فرشته من است، همان موکل مهربان.اشک هایم را قطره قطره می نویسد.دعاهایم را یادداشت می کند. .آرزوهایم را اندازه می گیرد و هر شب مساحت قلبم را حساب می کند و وقتی که می بیند دلتنگم ، پا در میانی می کند و کمی نور از خدا می گیرد و در دلم می ریزد،تا دلم کوچک و مچاله نشود.

به فرشته ام میگویم:
از اینجا تا آرزوهای من چقدر راه است؟من کی به ته رویاهایم میرسم؟
میگویم:من از قضا و قدر واهمه دارم.من از تقدیر میترسم.از سرنوشتی که خدا برایم نوشته است.من فصل آینده را بلد نیستم.از صفحه های فردا بیخبرم.میگویم:کاش قلم دست خودم بود....کاش خودم مینوشتم.....
فرشته ام به قلم سوگند می خورد و آن را به من می دهد و می گوید:بنویس.هر چه را که می خواهی... بنویس که دعاهایت همان سرنوشت توست.تقدیر همان است که خودت پیشتر نوشته ای...........

پس ثبت می کنم : وصال از آن ماست ........


 

+ یادگاری پنجشنبه 1386/09/08 10:44 توسط ღ مائده و حامی ღ |


تا نهايت زمانه
تا انتهاي عالم فاني
عاشقانه خواهم ماند

باتو
از كران تا كران
تا بلنداي قله هاي سفيد خوشبختي
با دو بال نازك عشق
به پرواز در خواهم آمد تجربه اولين عشق با تو
 شيرين شد

باتو گل خوشبختي
در اعماق وجودم
جوانه زد

باتو
جرقه هاي عاشق شدن در آتشكده متروك قلبم شعله كشيد
ترانه هاي عاشقانه ام با تو به حقيقت رسيد انجماد رگهاي يخ
 زده ام در شراره آغوش سوزانت ذوب شد وباتو ووجود متبرك توست
 كه مي خواهم بمانم تا هميشه و هميشه در كلبه عشق
ميزبان نفس هاي عاشقانه ات خواهم ماند دوستت دارم!
دوستت دارم!!!!!!!!
 

+ یادگاری چهارشنبه 1386/09/07 9:42 توسط ღ مائده و حامی ღ |


می دانم احساس کرده ای که چگونه بی هیچ گونه ترس و خجالتی تمام دلم را برایت سفره می کنم .

همیشه در زیباترین لحظه های شب که برایم بسیار عزیز و گرامی هستند به یاد تو بودم .

آرزویی چز خوشبختی تو در دلم نبوده است و نخواهد بود.

می دانم می دانی وجودم به وجود پاکت پیوند خورده ؟ هر چند که هیچ گاه به زبان نیاوردم!!!

اندیشیدن به تو آن چنان شور و هیجانی در وجودم می آفریند که گویی دیگر در پوست خود نیستم.

شور و نشاطی که در وجودت پنهان است احساسم را دو چندان می کند.

 

حامی جونم .........

ای کاش می توانستم نشان دهم،         I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم.             derstand how l love you

همیشه در جستجو هستم،        l am always seeking but

اما نمیتوانم راهی بیابم...          cannot find a way….

به آن آنی در تو عاشقم،             l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم        that only have descovered

آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد،          the you_ which is beyond the

و تحسین می کند.         you of the world that is

آنی که تنها وتنها از آن من است.          admired and known by others

آنی که هرگز رنگ نمی بازد،         a you which is eapecially mine

وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم.        Which cannot ever

 

عزیزم در کنار تو همه خوبیها را میابم

و در نگاه عاشقانه ات تازه میشوم

مهربان من باز به تو میگویم که دوستت دارم


و نگاهم را به نگاهت میدوزم و به پاکی چشمانت

قسم میخورم که تا ابد با تو میمانم تا بدانی

صادقانه و پاک دوستت  دارم و تا ابد.......به تو وفادارم.

 


+ یادگاری دوشنبه 1386/09/05 15:42 توسط ღ مائده و حامی ღ |


 

یه بوس کوچولو که پر از شیطنت و بی قراریه. اومده اينجا تا بهونه اي پيدا كنه براي آرامش.

حامی من پذیرا باش.

 

+ یادگاری شنبه 1386/09/03 23:13 توسط ღ مائده و حامی ღ |


   امشب از اون شباست که دل هوای با تو بودن کرده 
   به هر کنج دیوار که خیره می شم، یاد تو درد دلم تازه کرده 
   امشب از اون شباست که می خوام سر رو سینم بزاری
   برات اینقدر لالایی بگم تا چشمهای ناز تو، رو پَر خواب بزاری 
   امشب می خوام لب رو لبات بذارم 
   با هر بوسه از لبات یه دنیا عمر تازه بگیرم 
   امشب می خوام تا دم صبح چشم به نگاهت بدوزم
   شاید که بشه از هر نگات یه نشون تازه از عشقت بگیرم 
   امشب می خوام تا دم صبح سر رو سینت بذارم
   با شنیدن صدای قلبت مست و شیدا شم و تاریکی شبمو پشت سر بذارم.

 

در شهر عشق عاشقترين عاشق منم .در اسمان چشم توتنها ستاره ات منم

در گلستانه خيالت كوچكترين گلت منم .تنها كسي كه ميخواهد تورا منم .

"شعر از خودم"


 

+ یادگاری جمعه 1386/09/02 22:53 توسط ღ مائده و حامی ღ |


 

http://i14.tinypic.com/8bjnbiw.jpg

 

 

 

دور ، آنجا که شب فسونگر و مست
 خفته بر دشتهای ِ سرد و کبود 

 

 

 

http://i9.tinypic.com/6ldkehg.jpg

 

 


 دور ، آنجا که یاسهای سپید
 شاخه گسترده بر کرانه ی رود

 

 

http://i2.tinypic.com/r2j70z.jpg

 

 


دور ، آنجا که می دمد مهتاب
 زرد و غمگین ز قله ی پربرف

 

 

 

http://i9.tinypic.com/7xtsnqr.jpg

 

 


دور ، آنجا که بوی سوسنها
 رفته تا دره های خاموش و ژرف

 

 

http://i8.tinypic.com/8amg6ro.jpg

 

 


دور ؛ آنجا که در نشیب ِ کمر
سر به هم داده شاخه های تمشک

 

 

http://i7.tinypic.com/71rjodw.jpg

 

 

 


دور ؛ آنجا که چشمه از بر ِ کوه
می درخشد چو دانه های ِ سرشک

 

 

 

http://i6.tinypic.com/80owb9w.jpg

 

 


دور ، آنجا که رازهای نهان
خفته در سایه های جنگل ِ دور

 

 

http://i8.tinypic.com/86tvv2h.jpg

 

 


دور ، آنجا که در آن جزیره که شب
اشکها می چکد ز چشم ِ گناه

 

 

 

http://i1.tinypic.com/81u5po5.jpg

 

 


 دور ، آنجا که سرکشیده به ناز
 شاخ ِ نیلوفر از میان ِ گیاه

 

 

http://i16.tinypic.com/6tpd9xl.jpg

 

 

 


دور ، آنجا که مرغ ِ خسته ی شب
 دم فرو می کشد ز ناله و سوز

 

 

 

http://i3.tinypic.com/8f34j1z.gif

 

 


دور ، آنجا که بوسه های سحر
میخورد بر جبین ِ روشن ِ روز

 

 

http://i1.tinypic.com/s41k4j.jpg

 

 

 


اندر آنجا در آن شکفته دیار
در جهان ِ فروغ و زیبایی

 

 

http://i14.tinypic.com/716dc0m.jpg

 

 


با خیال ِ تو می زنم پر و بال
 از میان ِ سکوت و تنهایی...

 

 

http://www.m5zn.com/uploads/567765b5b6.jpg

 

******

 

هر چند دور ولی شیرین........

تا ابد به انتظارت می نشینم....

  

+ یادگاری پنجشنبه 1386/09/01 15:40 توسط ღ مائده و حامی ღ |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

ღبه نام تنها حـــامـــی ღ


تقدیم به او که میراث عشق

را از او به یادگار دارم...

تقدیم به او که مظهر عشق

مجسم بود...

تقدیم به حامیم...

او که دریای مهر است...

آسمان وفا و گیتی عشق...

برای تو می نویسم...

تویی که بودنت بهار و

نبودنت خزانی سرد است...

حـــامـــی عزیزم

دوستت دارم را دل آمیزترین

شعر جهان یافتم و تقدیم

می کنم به تو که بهترینی...

حـــامــی عزیز تر از جانم

این وبلاگ رو به مناسبت روز

میلادت طراحی کردم که در

برابر مهربانی هایت اندک است.

امیدوارم خوشت بیاد...


9/4/85


صفحه نخست
پست الکترونیک


دوستانم

انواع کتاب
من خودمم
سه بعدی
فرشته
سکوت شیشه ای
اشک شقایق
شقایق
عجب این روزگار دل سرد با ما
اشک یخی
جواب
عشق خدائی
جهانی پشت امواج
وبلاگ طرفداران داریوش اقبالی
وبلاگ طرفداران استاد سیاوش قمیشی
بحریست بحر عشق
خدا با من است
خورشید درون
حکایت های جالب و خواندنی
در آغوش خداوند
فرزند خاک
من و چابی
مجسمه کاغذی
افسانه دنیا
آرشیو همراهانم


دل نوشته های ما

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385


آرشیو موضوعی

تولد حامی من
خاطرات مائده و حامی


همراهانم

حامی(وبلاگ حامی من نیست)
غنچه
دانلود نرم افزاری
ندا همسفر نسیم
داستانهای زیبا
گفتنی های ندا
آریا
هزار و یک شب
میکروسافت
خیلی دوسش دارم
مسعود ده نمکی(کارگردان فیلم اخراجی ها)
آشفته
نگاه عشق
دنیای ان ال پی
همدلی


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


ღ ترانه ای برای بیان قسمتی از احساسم ღ